تبليغاتX
سکوت تلخ

سکوت تلخ

بهم گفتی داری میری.....نگات کردم...باورم نمی شد.تو سرتو انداختی پایین....من بازم نگات کردم گفتی دارم می رم دیگه نمی تونم....گفتی عشق دروغه ....من و تو هم به هم دروغ گفتیم....ما عاشق نبودیم......اما من هیچی نگفتم فقط نگات کردم....دوست داشتم بگی شوخی کردم ....دوست داشتم بگی منم عاشقتم ....دوست داشتم دستامو بگیری مثل قبلا و بهم بگی همیشه با من می مونی.....اما تو هیچی نگفتی تو رفتی....آره رفتی به همین سادگی ....من پشت سرت ایستادم گریه کردم فریاد زدم خواهش کردم بمونی اما تو گفتی عشق یعنی جدایی ما هم باید جدا شیم...ایستادم تا 20 شمردم و تو دلم گفتم برگرد...1...2...3...4....................20 به 20 که رسیدم تو تندتر رفتی ...رفتی...رفتی یه جای دور....تو گم شدی ....من دنبالت گشتم اما تو نبودی ....سالها گشتم ولی نبودی...اینجام منتظرتم...می مونم تا بیای..با اینکه می دونم نمیای...

                     سكوت تلخ

 

تو منو تنها گذاشتی توی گرگ و میش مهتاب

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386 17:37 توسط مژده |


سکوت

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 18:21 توسط مژده |


فاصله

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 18:9 توسط مژده |


جداییپس بگذر از او....

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 17:56 توسط مژده |


سلام امیدوارم همتون خوب باشید

من یه مدت نبودم معذرت می خوام از نظرای قشنگتون ممنونم

سعی می کنم زودتر آپ کنم.

اینم تقدیم به دوستای عزیزم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 13:0 توسط مژده |


محکوم

هر که با عشق در آمیخت عشق او را به دار بلا آویخت

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386 16:8 توسط مژده |


خوابیدی رو بال موجا کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی من تو ساحل چشم به راهت

هنوزم دارم می گردم اما نیست از تو نشونی

روزگار مارو جدا کرد یه غروب توی جوونی........

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386 16:2 توسط مژده |


سر سپرده

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386 15:49 توسط مژده |


دارم از تو می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی بعد از تو گمشد و به قصه برگشت.....

گاهی وقتا که به گذشته ی خودم فکر می کنم یه حالت خاص بهم دست می ده ........یه حس بد.....شایدم تلخ...

کاش می شد بعضی چیزارو فراموش کرد اما خاطرات مثل خوره می یفته به جونت و این اجازه رو بهت نمی ده خاطرات مثل یه قصه می شن که هرشب باید اونو بخونی و تنها فرقی که داره اینه که کسی واست نمی خونتش و خودت باید این کارو انجام بدیو فرق دیگه هم اینه که تکراریه و تو محکوم هستی که هرشب بخونیش.........

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست کسی که

تو دنیا را جز با او و جز برای او نمی خواهی........

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 0:57 توسط مژده |


بازی روزگار را نمی فهمم من تو را دوست دارم تو دیگری را دیگری او را و ما همه تنهاییم........

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 23:55 توسط مژده |


یادمون باشه اگر کسی برامون میمیره اونقدر مرد باشیم که سر قبرش یک شاخه گل بذاریم.

                    

                   

                  

                  

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 23:33 توسط مژده |


مرا دریاب در اعماق گنداب بی تو بودن و بیاموز به من سبزبودن و بیاموز به من جوانه زدن را.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 23:24 توسط مژده |


دردهایم را برایت گفته ام بشنو اکنون این سکوت تلخ را.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 18:24 توسط مژده |


شکست در حالیکه من حتی فکرش رو هم نمی کردم شکستنش رو به عمرم ببینم ........و از شکستن او من هم شکستم....خرد شدم.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 17:19 توسط مژده |


یک روز آمدی و خرابم کردی و خرابه هایم را هم بردی از من نماند هیچ جز زمینی صاف تا روزی کسی دیگر آلونکی درآن بنا کند....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 17:15 توسط مژده |


سالها می گذرد و من از پنجره ی بیداری

کوچه ی یاد تو را می نگرم می پویم

و چنان آرامم که کسی فکر نکرد

زیر خاکستر آرامش من چه هیاهویی ست

عاشقی هم دردی ست

و من از لحظه ی دیدار تو می دانستم که به این درد شبی خواهم مرد.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 17:12 توسط مژده |


می دونی فاصله ی بین انگشتات به خاطر چی هست؟به خاطر اینکه انگشتای یه نفر دیگه پرش کنه......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 17:7 توسط مژده |


پرسیدی بزرگترین آرزوی تو چیست؟گفتم:تحقق یافتن آرزوی تو.......اما افسوس که هرگز ندانستم آرزوی تو جدایی از من بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 17:6 توسط مژده |


و انسانها همواره آنچه را دوست دارند نابود می کنند.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 17:2 توسط مژده |


 

دادگاه عشق:قسمم قلبم بود.وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و من محکوم شدم به تنهایی و مرگ......کنار چوبه ی دار از من خواستند آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 16:58 توسط مژده |


گفتمش:دل می خری؟گفتا:به چند؟گفتمش:دل مال تو تنها بخند.خنده کرد و دل ز دستانم ربود.تا به خود باز امدم او رفته بود دل ز دستانش روی خاک افتاده بودجای پایش روی دل جا مانده بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 8:56 توسط مژده |


عشق از کلمه ی عشقه گرفته شده.عشقه نام گیاهی ست در هند که بر هر گیاهی حتی درختی تنومند بپیچد آن را از پا در میاورد.......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 8:55 توسط مژده |


تو از عاشق شدن می ترسی پس چشمات رو می بندی و با لجبازی اصرار می کنی که عاشق نیستی ولی وقتی چشمات رو باز می کنی دیگه خیلی دیر شده خیلی.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 8:53 توسط مژده |


می گفت:انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمی میرم .باورم نمی شد.فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیرو سالهاست در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 0:55 توسط مژده |


هیچگاه اخرین نگاهت را فراموش نمی کنم نگاهی سرشار از عشق و محبت و صمیمیت......امروز سالها از ان روز می گذرد ولی تو هرگز برنگشته ای صدایت در گوشم زمزمه می شود نگاهت در ذهنم مجسم ولی من تورامی خواهم نه خیالت را.........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 0:53 توسط مژده |


دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری تو را دوست نداردکسی را که دوستت دارد تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد به رسم ایین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است ظلم است......زندگی یعنی این.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 0:52 توسط مژده |


زندگی کردن

تلف بودن

پلاسیدن

نطفه ای را پرورش دادن

برای زندگی کردن

و این تکرار تکرار است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 23:36 توسط مژده |


برگ

..... آن اتفاق زرد

................ افتاد

.......................مرگ

 ........................... آن اتفاق سرد

..........................................افتاد

...............................................او گرم بود که رفت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 8:28 توسط مژده |


همیشه غمگین ترین و رنجورترین لحظات انسان

 توسط کسی ساخته می شود که

شیرین ترین و شادترین لحظات را برای او ساخته است .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 0:49 توسط مژده |


هرگز کسي را که با

 او و ياد او گريسته اي از ياد نخواهي برد

 

شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني , اما

هرگز کسي را که با

 او  گريسته اي از ياد نخواهي برد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 0:19 توسط مژده |


X

مژده هستم.چقدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روزها را با کسی تقسیم می کردم و یا کسی بود برای گوش دادن و درد و دل کردن بماند..... که انقدر فاصله ها زیاد شده که هرچه فریاد می زنم گویا صدایم را نه تو می شنوی و نه هیچکس دیگر......
امیدوارم از وب من خوشتون بیاد.


Home
Email
Bahar20

Archives

تیر 1386

خرداد 1386




Links

شیراز ولنتاین
کهکشان دل
خانه ی آخر
پاتوق عاشقان تنها
luna
خنده ی تلخ من ازگریه غم انگیزتزاست
تا میتونی جوک بخون
مارمولک کوچولو
دوستی
مسعود(عجیب ترین....
ندا(خنده های تلخ....
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه



Design by : Bahar20


www.hadikazemiweb.blogfa.com


www.irLearn.com